شهامت يزديها و ايرباس 300
سرميهماندار هواپيما كه اين مطلب رو اعلام كرد از يه معذرت يا پوزش كوچك هم دريغ كرد و اين موضوع ناراحتي مسافرا رو دوچندان كرد بين مسافرا حقوقداني بود به اسم آقاي كريمي كه كمابيش يزديها ايشون رو ميشناسيم و عضو هيئت علمي دانشگاه نيز هستند ايشون از جاشون بلند شدن و گفتن ما هواپيما رو ترك نمي كنيم و من در اين موارد تجربه دارم كه معمولا سر يزديها كلاه ميگذارن ...
ميهمانداران پس از كمي جر و بحث لباس پوشيدند و هواپيما رو ترك كردند ... اما ظاهرا اونها و بر گردوندند و گفتند تا مسافر تو هواپيما هست شما هم بايد باشيد !!!
عده اي خواستن هواپيما رو ترك كنن كه اتوبوس نبود و اونها هم حداقل نيم ساعت معطل شدن تا اتوبوس بياد و بالاخره رفتن جمعيتي در حدود 25 الي 30 نفر از مسافرا موندن و اذعان كردن تحت هيچ شرايطي از هواپيما پياده نمي شن مگر اينكه بليط فردا آماده باشه و همچنين جا و مكاني براي ما در اين موقع شب در نظر گرفته بشه سرميهماندار كمك خلبان و مهندس پزواز اومدن و كلي توضيح دادن كه چرا زور ميگيد ... يه هواپيما امروز صبح آتش گرفته ... كه مسافرا حرفشون رو قطع كردن گفتن اگه قرار بود كه نريم چرا از اول نگفتيد چرا قبل از اين پرواز حداقل 5 پرواز همزمان با ما پرواز كرد چرا هواپيماي يزد پرواز نكرد ...
خلاصه كم كم كار بالا گرفت و اشخاص زيادي اومدن كه با تهديد يا توجيه سعي در پياده نمودن مسافرا داشتن ولي هرچي گفتن به گوش جمعت متحصن در هواپيما فرو نرفت كه نرفت يكي از مسئولين سپاه اومد و گفت منهم يزدي و هم شهري شما هستم اين كار شما اخلال در نظم فرودگاه هست و ... ولي فايده نداشت چرا كه هيچكدوم از جوابها منطقي نبود يكي از مسافرين يزدي (كه البته ايشان يزدي نيست و آقازاده رئيس چندين ساله يكي از دانشگاههاي معروف يزد بود ) با شوخي و استهزا و ريشخند خاصي مردم رو به پياده شدن و دست از تحصن كشيدن تشويق مي كرد ولي كسي توجهي نكرد و با صحبت مستقيم يكي از مسافرين رفت پي كارش
چند آدم جديد وارد هواپيما شدن و خواستن كه با نماينده جمع صحبت كنند آقاي كريمي بعنوان نمايند از طرف جمع انتخاب شد و باتفاق آقايون جديد و نماينده سپاه به قسمت جلوي هواپيما رفتن تا گفتگو كرده و به نتيجه برسن اما هنوز چند دقيقه بيشتر نشده بود كه ديديم آقاي كريمي برگشت و ايندفعه صندلي رو كشيد و خوابيد يكي از مسئولين هواپيما هم گفت اين آخرين اخطاره ما چراغها و سيستم تهويه هواپيما را خاموش مي كنيم بازهم مسافرين توجهي نكردن و ايشون هم رفت و چراغها و بخاري هواپيما رو خاموش كرد ... مردم با صلوات به استقبال سردي و خاموشي هواپيما رفتن چند دقيقه به سكوت گذشت
اين دفعه يه مرد بزرگ جثه و قوي هيكل كه توي تاريكي صورت اون معلوم نبود با عصبانيت و عجله خاصي به كابين مسافرا اومد و با عصبانيت و شدت خاصي گفت من مسئول ... هستم و اگه تا پنج دقيقه .... فقط تا پنج دقيقه ديگه از هواپيما پياده نشيد شما رو به جرم اخلال و گروگانگيري دستگير و مورد استنطاق قرار خواهند داد كه با خنده مسافرين مواجه شد كه بابا كجاي اين كار اخلال و گروگانگيريه ما ميگيم اين موقع شب تو سرما و بر اساس قانوني كه هست به ما جا بديد اين كجاش جرمه كه باز با تهديد اين جمله كه "" اين حرف آخر شماست "" كابين مسافرا رو ترك كرد البته اين حرف و تهديدها بارها اذعان شده بود كه عملي ترين اونها هم خاموش كردن چراغها و تهويه هواپيما بود .به دعوت آقاي كريمي (آن حقوقدان و استاد دانشگاه ) همه سكوت كرديم كه يه دفه ديديم همون مرد هيكلي دوباره وارد كابين شدو گفت نماينده شما كيه ...؟
همه آقاي كريمي رو معرفي كردن آقاي كريمي هم با شهامت خاصي به همراه اين آقا به جلوي هواپيما رفتن با خودمون گفتيم اين بنده خدا ديگه رفت ... همه توي هواپيماي سرد و تاريك نشسته بودن ومنتظر بوديم تا نتيجه مذاكرات آن مرد جدي و خشن رو با آقاي كريمي بشنويم اما ظاهرا مذاكرات بي فايده بود و آقاي كريمي هم برگشت و سرجايش نشست و همه رو به سكوت دعوت كرد
نكته جالب اينكه توي جمع مسافراي متحصن يك زوج مسن هم بودن كه شهامت اونا كه تعجب همه را برانگيخته بود (توي دلم به شهامت يزديها آفرين گفتم بارها كنسل شدن پرواز يزديها بدون اعتراض اونها رو ديده بودم ولي اين دفعه با همه بار فرق ميكرد ).
توي تاريكي مطلق توام با ترس آقاي كريمي از طريق موبايل خودش به ستاد خبري زنگ زد و بهشون گفت اگه فردا چندين جسد رو از داخل هواپيما بيرون آورديد آگاه باشيد كه به دليل لطف مسئولين هواپيمائي بوده و جريان كامل رو تعريف كرد.
بار ديگه اون مرد تنومند اومد البته اينبار از خشونتش كاسته شده بود (مثل آدمهاي ديگري كه اومدن و اونها هم تهديدشون فايده نداشت ) و گفت خواسته شما چيه ...؟ ايندفعه ظاهرا يكي از مسئولين مهم فرودگاه هم باهاش بود جمعيت خواست خودشون رو مبني بر داشتن حداقل يك بليط تاييد شده (او-كي) براي فردا به او گفتند.
ساعت حدودا يك و نيم بعد از نصف شب بود بيرون هواپيما رو نيگا كردم ديدم حداقل 6 تا ماشين با آژيرهاي روشن كنار هواپيما ايستاده بودن وآدمها با بيسيم دور هواپيما مي چرخن بالاخره مذاكرات به نتيجه رسيد و قرار شد به شرط پياده شدن از هواپيما بليط ها رو امضا كنن تا فردا بدون مراجعه به ليست انتظار و مستقيم با پرواز ساعت 10 صبح به يزد برگرديم ولي مكان خاصي براي اقامت در نظر گرفته نشد و گفتن كه مسجد و يه تعداد مبل براي خوابيدن به ما اختصاص بدهند و مردي كه ظاهرا كشيك جانشين رئيس فرودگاه بود گفت كه در صورتي كه هواپيماي ما نقص فني ميداشت ما ميبايست به شما جا ميداديم ولي چون وضع هوا خراب بوده ما مسئوليتي براي اسكان شما نداريم ... با بيان اين حرف و عمل به خواست اول مسافرين همه از هواپيما خارج شده و به قسمت خاصي (به اصطلاح خودشان او سي سي) رفتيم و بليطهامون براي پرواز فردا مهر و امضاء شد .
فردا كه اومديم مطابق قول داده شده بدون هيچ پرسشي كارت مخصوص براي پرواز ساعت ده و نيم صبح به ما داده شد و ساعت حدودا 11 سوار همان هواپيما ديشبي شديم ولي هواپيما تا ساعت دوازده و نيم پرواز نكرد و بالاخره ساعت حدودا يك و بيست دقيقه با تكاني شديد در فرودگاه يزد بزمين نشست .
اما باز هم يه مشكل جديد پيدا شد ...!!؟؟ پياده شدن ممكن نبود مردم تو سالن هواپيما حدود يك ربع صف كشيدن تا اينكه خلبان اعلام كرد كه ظاهرا موتور قسمت كشنده پلكان بعلت سردي هوا استارت نخورده و در حال روشن كردن اون هستن تا بتونن به پاي هواپيما بيارن !!! بازهم يه چيزيحدود 20 دقيقه تا نيم ساعت بصورت ايستاده معطل شديم تا بالاخره پلكان رسيد و ما پياده شديم اما انگار دردسرهاي اين مسافرت پرمشكل تمومي نداشت ... اتوبوس نبود و مردم كنار هواپيما موندن تا يه اتوبوس از تيپ همين اتوبوسهاي شركت واحد خودمون (كه صد رحمت به شلوغ ترين اونها) و يه ميني بوس مخصوص سرويس پرسنل خود هواپيمائي رسيد و مردم با فشار سوار شدن ... وبالاخره حدوداي ساعت 2 ما به مقصد رسيديم.
نامه یک مسافر به یزد فردا
ميهمانداران پس از كمي جر و بحث لباس پوشيدند و هواپيما رو ترك كردند ... اما ظاهرا اونها و بر گردوندند و گفتند تا مسافر تو هواپيما هست شما هم بايد باشيد !!!
عده اي خواستن هواپيما رو ترك كنن كه اتوبوس نبود و اونها هم حداقل نيم ساعت معطل شدن تا اتوبوس بياد و بالاخره رفتن جمعيتي در حدود 25 الي 30 نفر از مسافرا موندن و اذعان كردن تحت هيچ شرايطي از هواپيما پياده نمي شن مگر اينكه بليط فردا آماده باشه و همچنين جا و مكاني براي ما در اين موقع شب در نظر گرفته بشه سرميهماندار كمك خلبان و مهندس پزواز اومدن و كلي توضيح دادن كه چرا زور ميگيد ... يه هواپيما امروز صبح آتش گرفته ... كه مسافرا حرفشون رو قطع كردن گفتن اگه قرار بود كه نريم چرا از اول نگفتيد چرا قبل از اين پرواز حداقل 5 پرواز همزمان با ما پرواز كرد چرا هواپيماي يزد پرواز نكرد ...
خلاصه كم كم كار بالا گرفت و اشخاص زيادي اومدن كه با تهديد يا توجيه سعي در پياده نمودن مسافرا داشتن ولي هرچي گفتن به گوش جمعت متحصن در هواپيما فرو نرفت كه نرفت يكي از مسئولين سپاه اومد و گفت منهم يزدي و هم شهري شما هستم اين كار شما اخلال در نظم فرودگاه هست و ... ولي فايده نداشت چرا كه هيچكدوم از جوابها منطقي نبود يكي از مسافرين يزدي (كه البته ايشان يزدي نيست و آقازاده رئيس چندين ساله يكي از دانشگاههاي معروف يزد بود ) با شوخي و استهزا و ريشخند خاصي مردم رو به پياده شدن و دست از تحصن كشيدن تشويق مي كرد ولي كسي توجهي نكرد و با صحبت مستقيم يكي از مسافرين رفت پي كارش
چند آدم جديد وارد هواپيما شدن و خواستن كه با نماينده جمع صحبت كنند آقاي كريمي بعنوان نمايند از طرف جمع انتخاب شد و باتفاق آقايون جديد و نماينده سپاه به قسمت جلوي هواپيما رفتن تا گفتگو كرده و به نتيجه برسن اما هنوز چند دقيقه بيشتر نشده بود كه ديديم آقاي كريمي برگشت و ايندفعه صندلي رو كشيد و خوابيد يكي از مسئولين هواپيما هم گفت اين آخرين اخطاره ما چراغها و سيستم تهويه هواپيما را خاموش مي كنيم بازهم مسافرين توجهي نكردن و ايشون هم رفت و چراغها و بخاري هواپيما رو خاموش كرد ... مردم با صلوات به استقبال سردي و خاموشي هواپيما رفتن چند دقيقه به سكوت گذشت
اين دفعه يه مرد بزرگ جثه و قوي هيكل كه توي تاريكي صورت اون معلوم نبود با عصبانيت و عجله خاصي به كابين مسافرا اومد و با عصبانيت و شدت خاصي گفت من مسئول ... هستم و اگه تا پنج دقيقه .... فقط تا پنج دقيقه ديگه از هواپيما پياده نشيد شما رو به جرم اخلال و گروگانگيري دستگير و مورد استنطاق قرار خواهند داد كه با خنده مسافرين مواجه شد كه بابا كجاي اين كار اخلال و گروگانگيريه ما ميگيم اين موقع شب تو سرما و بر اساس قانوني كه هست به ما جا بديد اين كجاش جرمه كه باز با تهديد اين جمله كه "" اين حرف آخر شماست "" كابين مسافرا رو ترك كرد البته اين حرف و تهديدها بارها اذعان شده بود كه عملي ترين اونها هم خاموش كردن چراغها و تهويه هواپيما بود .به دعوت آقاي كريمي (آن حقوقدان و استاد دانشگاه ) همه سكوت كرديم كه يه دفه ديديم همون مرد هيكلي دوباره وارد كابين شدو گفت نماينده شما كيه ...؟
همه آقاي كريمي رو معرفي كردن آقاي كريمي هم با شهامت خاصي به همراه اين آقا به جلوي هواپيما رفتن با خودمون گفتيم اين بنده خدا ديگه رفت ... همه توي هواپيماي سرد و تاريك نشسته بودن ومنتظر بوديم تا نتيجه مذاكرات آن مرد جدي و خشن رو با آقاي كريمي بشنويم اما ظاهرا مذاكرات بي فايده بود و آقاي كريمي هم برگشت و سرجايش نشست و همه رو به سكوت دعوت كرد
نكته جالب اينكه توي جمع مسافراي متحصن يك زوج مسن هم بودن كه شهامت اونا كه تعجب همه را برانگيخته بود (توي دلم به شهامت يزديها آفرين گفتم بارها كنسل شدن پرواز يزديها بدون اعتراض اونها رو ديده بودم ولي اين دفعه با همه بار فرق ميكرد ).
توي تاريكي مطلق توام با ترس آقاي كريمي از طريق موبايل خودش به ستاد خبري زنگ زد و بهشون گفت اگه فردا چندين جسد رو از داخل هواپيما بيرون آورديد آگاه باشيد كه به دليل لطف مسئولين هواپيمائي بوده و جريان كامل رو تعريف كرد.
بار ديگه اون مرد تنومند اومد البته اينبار از خشونتش كاسته شده بود (مثل آدمهاي ديگري كه اومدن و اونها هم تهديدشون فايده نداشت ) و گفت خواسته شما چيه ...؟ ايندفعه ظاهرا يكي از مسئولين مهم فرودگاه هم باهاش بود جمعيت خواست خودشون رو مبني بر داشتن حداقل يك بليط تاييد شده (او-كي) براي فردا به او گفتند.
ساعت حدودا يك و نيم بعد از نصف شب بود بيرون هواپيما رو نيگا كردم ديدم حداقل 6 تا ماشين با آژيرهاي روشن كنار هواپيما ايستاده بودن وآدمها با بيسيم دور هواپيما مي چرخن بالاخره مذاكرات به نتيجه رسيد و قرار شد به شرط پياده شدن از هواپيما بليط ها رو امضا كنن تا فردا بدون مراجعه به ليست انتظار و مستقيم با پرواز ساعت 10 صبح به يزد برگرديم ولي مكان خاصي براي اقامت در نظر گرفته نشد و گفتن كه مسجد و يه تعداد مبل براي خوابيدن به ما اختصاص بدهند و مردي كه ظاهرا كشيك جانشين رئيس فرودگاه بود گفت كه در صورتي كه هواپيماي ما نقص فني ميداشت ما ميبايست به شما جا ميداديم ولي چون وضع هوا خراب بوده ما مسئوليتي براي اسكان شما نداريم ... با بيان اين حرف و عمل به خواست اول مسافرين همه از هواپيما خارج شده و به قسمت خاصي (به اصطلاح خودشان او سي سي) رفتيم و بليطهامون براي پرواز فردا مهر و امضاء شد .
فردا كه اومديم مطابق قول داده شده بدون هيچ پرسشي كارت مخصوص براي پرواز ساعت ده و نيم صبح به ما داده شد و ساعت حدودا 11 سوار همان هواپيما ديشبي شديم ولي هواپيما تا ساعت دوازده و نيم پرواز نكرد و بالاخره ساعت حدودا يك و بيست دقيقه با تكاني شديد در فرودگاه يزد بزمين نشست .
اما باز هم يه مشكل جديد پيدا شد ...!!؟؟ پياده شدن ممكن نبود مردم تو سالن هواپيما حدود يك ربع صف كشيدن تا اينكه خلبان اعلام كرد كه ظاهرا موتور قسمت كشنده پلكان بعلت سردي هوا استارت نخورده و در حال روشن كردن اون هستن تا بتونن به پاي هواپيما بيارن !!! بازهم يه چيزيحدود 20 دقيقه تا نيم ساعت بصورت ايستاده معطل شديم تا بالاخره پلكان رسيد و ما پياده شديم اما انگار دردسرهاي اين مسافرت پرمشكل تمومي نداشت ... اتوبوس نبود و مردم كنار هواپيما موندن تا يه اتوبوس از تيپ همين اتوبوسهاي شركت واحد خودمون (كه صد رحمت به شلوغ ترين اونها) و يه ميني بوس مخصوص سرويس پرسنل خود هواپيمائي رسيد و مردم با فشار سوار شدن ... وبالاخره حدوداي ساعت 2 ما به مقصد رسيديم.
نامه یک مسافر به یزد فردا
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 17:9 توسط عارف
|